تا یک ماه
نوع مطلب :شب تابی ها،
خونه ی بدون مامان رو دوست ندارم
- نظرات [ ]
- انتقاد برای رشد و توسعه این وبلاگ [ ]
- نظرات [ ]
- دلم
- بچه های خوب
- این چند وقت
- نوروز 89
- بزرگ
- قایق دلم
- آقا پلیسه
- دلم آفتاب تابستون رو میخواد
- تولدم
- عین شین قاف
- این تابستون با سارا (دختر خاله ی 9 ساله من)
- "ای کاش" های بچه های عراق
- ای آرزوی آرزو
- پله پله...
- یک دونه سوال
- لیست آخرین پستها
- اردیبهشت 1389
- فروردین 1389
- اسفند 1388
- بهمن 1388
- آبان 1388
- مهر 1388
- تیر 1388
- خرداد 1388
- اردیبهشت 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- بهمن 1387
- لیست آرشیوها
-
یک مشت حرف های نگفته
-
حتی اگر ماهی ها گریه کنند
-
آدم خونه به دوش
-
acetaminophen
-
نصرالله سکرتر
-
در اوج تنهایی
-
خلوتگاد دل
-
ترانهء باران
-
پریشانگرد
-
حا میم
-
عاقلانه
-
اتامرون
- همه پیوندها
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بروز رسانی :
رشد و توسعه
نوع مطلب :آفتابی ها،
کانال جام جم یک برنامه ای داره به اسم رشد و توسعه
تیترش زیاد جذاب نبود
عوض کردم ولی تو همون حین یارو مجریه داشت میگفت که بله جناب سرهنگ شرایط ورود کشور رو با ماشین برای بیننده ها ...
که زود برگشتم ببینم چی میگه
ما تقریبا 4 سال پیش با ماشین رفتیم ایران ، چشمتنون روز بد نبینه، حسابی لب مرز و بعدش تو خود ایران اذیت شدیم
برای همین جدی دلم میخواست ببینم جناب آقای سرهنگ چی دارن بگن
که صد البته جز تعریف و صد آفرین از سیستم و خوش آمد گویی به ماشین های خارجی که قرار ازشون با آغوش باز استقبال بشه و چنت صد تا تعارف با مجری چیزی تحویل نداد
همین که شماره ها رو زیرنویس کردن گوشیو برداشتم و زنگ زدم . فکر کنم اولین نفر بودم چون خیلی سریع گرفت
مرد پشت خط پرسید سوالتون چیه
گفتم میخواستم ببینم لب مرز دقیقا چه مدارکی لازمه و چند تا انتقاد کوچیک هم دارم . چون همچین تجربه ای داشتم- که اگه لطف کنید به خود جناب سرهنگ عرض میکنم
-(لحن صدا عوض شد) نه خانوم چه انتقادی لطفا اینجا بگید دقیقا صحبتتون چیه
-++++++++
- گوشی دستتون باشه وصل میکنم
و من همیوجوری منتظر بودم
تقریبا ده نفری با سرهنگ صحبت کردن: کلی تعارف کلی سوالای بی ربط کلی تعریف کلی تمجید کلی تشکر و حتی یک میان برنامه
ولی هیچوقت نوبت من نشد
...
نوع مطلب :شب تابی ها،
شنبه را
با تیغی از جنس بردباری
تکه تکه می کنم
و یکشنبه را
- بی هیچ درنگی ـ
می سوزانم با آه.
دوشنبهی وحشی را
که در شیب تنهایی
رام میکنم با چند قطره آب شور،
دیگر برای کشتن سهشنبه
تیغی نیست، آبی نیست، آهی نیست،
مگر دعا.
و بعد
دیوانهوار بوسه میزنم
بر معبد دستهای چهارشنبه
که از فرط همسایگیات
بوی نور می دهند.
و اینها و این همه
تنها برای تو
ای نشسته در شب شتابناک آدینه!
مصطفی مستور
پ.ن. : عیدمون مبارک
میگن اسمم هدی است
روز دانش آموز سال65 اولین
.روز زندگیم بود
دانشجو هستم و تقریبا
10 سالی هست ساکن بلژیکم
کشوری که خیلی سعی کردم اندازه
ایران دوستش داشته باشم
ولی انگار شدنی نیست
وبلاگم:از سال 1381
جاییه که همیشه دلم
.میخواسته داشته باشم
.جایی که راحت حرفامو بزنم
.جایی برای روزمرگی های آفتابیم
فهرست وبلاگ
آخرین پستها
آرشیو
اکثرا میخونم
تبلیغات