*فقط امشب
در حالی كه نه امكان جبران هست نه حتی فراموشی.
احساس بدیه... خیلی بد.
*دلم میخواهد.
- نظرات [ ]
- نظرات [ ]
- نظرات [ ]
- نظرات [ ]
- نظرات [ ]
- دلم
- بچه های خوب
- این چند وقت
- نوروز 89
- بزرگ
- قایق دلم
- آقا پلیسه
- دلم آفتاب تابستون رو میخواد
- تولدم
- عین شین قاف
- این تابستون با سارا (دختر خاله ی 9 ساله من)
- "ای کاش" های بچه های عراق
- ای آرزوی آرزو
- پله پله...
- یک دونه سوال
- لیست آخرین پستها
- اردیبهشت 1389
- فروردین 1389
- اسفند 1388
- بهمن 1388
- آبان 1388
- مهر 1388
- تیر 1388
- خرداد 1388
- اردیبهشت 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- بهمن 1387
- لیست آرشیوها
-
یک مشت حرف های نگفته
-
حتی اگر ماهی ها گریه کنند
-
آدم خونه به دوش
-
acetaminophen
-
نصرالله سکرتر
-
در اوج تنهایی
-
خلوتگاد دل
-
ترانهء باران
-
پریشانگرد
-
حا میم
-
عاقلانه
-
اتامرون
- همه پیوندها
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بروز رسانی :
... هدی 21 ساله
فصل دیدن رنگ در بعد نگاه
فصل آرامش دل
فصل غوغای نگاه!
فصل خواهش
فصل سایه
فصل باران
بـــاران!
من متولدِ پاییزم،
فصل ِ زردی
فصل ِ بادِ وحشی
فصل ِ شاعرهای پیر
فصل ِ نقاشان بی نظیر
کس چه می داند!
شایدم بس دلگیر!!
ع. م. ازاد
-هدی جان هر سال تولد ؟
-خوب باید یك جوری یاد همه بیارم كه دارم بزرگ میشم!
-یاد همه كه نه.... یاد خودت !
سه شنبه; چرا تلخ و بی حوصله؟ سه شنبه چرا این همه فاصله؟*
شعرهاش
رو خیلی دوست دارم .
انكار
از تمام رمز و رازهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
جیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمیشود
ولی...
راستی
دلم
كه می
شود!
قیصر امین پور
دوست داشتم از نزدیك ببینمش
شاعر قشنگترین شعر های كتابخونه ام رو...
ولی
باز همان حكایت همیشگی
{...}
نا گهان چقدر زود دیر می شود! **
خدا رحمتش كنه.
*سه شنبه; اسفند 79
** حسرت همیشگی; بهمن
امروز
خیلی كوچولو
....
وقتی از تو جعبه برش داشتم, شكمش هنوز گرم بود...
برای ما كشته بودنشون.
یكمی شیرینش كنیم...
سه
روز با شوهرش قهر كرده بود چون بیچاره تاریخ نامزدیشون رو یادش رفته بود.
اول فكر میكردم با شوخی و اینا بیخیال مشه... بعد دیدم نه قضیه جدیه و اصلا خودشم
حالش خرابه !
بهش گفتم بابا سالروز نامزدیتون مگه چقدر میتونه مهم باشه كه دو نفر رو اینقدر از
هم ناراحت كنه....
اصلا تو كه میدونی ممكنه یادش بره یه جور غیر مستقیم یادش میووردی... اینجوری هم
اون به خیال خودش (مردا همیشه اینجوری خیال میكنن ! ) خیلی خوشحالت كرده هم تو این
همه روز ناراحت نبودی هم من مجبور نبودم این قیافه زار تو رو تحمل كنم!
مثلا منو نیگا چون مطمئنم عمرا بابام با اون همه كار تاریخ تولدمو یادش
بیاد , خودم همین امروز زنگش زدم با نوع هدیه ای كه میخوام دعوتش كردم برای جشن
:دی !
اینجوری همه راضی و خوشحالن :دی
خدایی نباید از كسی انتظار داشت...البته اینجوری باید انتظارمون از خودمون, خیلی
بالا تر باشه... اخه سخته.
نه اینكه بخوام بگم دنیا تیره و تار شده و همه به فكر خودشونن و دنیای
ماشینی احساسات ادما رو له كرده و داریم جزغاله میشیم و الی اخیر...
فقط میخوام بگم اینجوری راحت تریم !
میگن اسمم هدی است
روز دانش آموز سال65 اولین
.روز زندگیم بود
دانشجو هستم و تقریبا
10 سالی هست ساکن بلژیکم
کشوری که خیلی سعی کردم اندازه
ایران دوستش داشته باشم
ولی انگار شدنی نیست
وبلاگم:از سال 1381
جاییه که همیشه دلم
.میخواسته داشته باشم
.جایی که راحت حرفامو بزنم
.جایی برای روزمرگی های آفتابیم
فهرست وبلاگ
آخرین پستها
آرشیو
اکثرا میخونم
تبلیغات