آخرین
زنگ تفریح...آخرین امحان كلاسی...آخرین جروبحثا با معلم تاریخ... آخرین دودره
بازیا... آخرین مسخره بازیا...درس خوندنای گروهی كه ربطی به هیچ جای جزوه نداشت...
آخرین نهار دسته جمعی...آخرین دویدن دنبال اوتوبوس مدرسه برای یك ایستگاه...
همه كارای این چند روز صفت آخری رو دنبال خودش میكشید...
و چقدر تلخ
امتحانا كه تموم شدن روزای جالبی نبود... با اینكه از قبولی خوشحال بودیم... ولی
خوب همین قبولی به این معنی بود كه دیگه از این به بعد ممكنه خیلی خیلی كمتر
همدیگر رو ببینیم.
دیگه تقریبا هر روز یك برنامه داشتیم... ول نمیكردیم همو!
امسال یكی از بهترین سالهای دوران تحصیلم بود
البته بالاخره بعد از دو دهه هدی موفق شد دیبلم بگیره...
دوست دارم راجب همشون بنویسم...
ولی یك چیز گنده تر! منتظرمه...چمدونا
ایشالا فردا میایم ایران
مییگم براتون
پ ن: تو كارنامه شیمی برام زده بود 9.
در چارچوب نزاكت هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم.
تبلیغات