کلاسای آمادگی گذاشتن... برای تازه واردا.صبح ٬یک ربع به نه
کلاس داشتم.
ساعتم زنگ نزده بود... خیلی اتفاقی بیدار شدم دیدم نُه و نیمه.عصبانی شدم
ولی خوب خیلی زود بیخیال٬ گرفتم خوابیدم به امید کلاسای بعد از ظهر !
بیدار که شدم آماده شم... رفتم تو سالن دیدم تازه ساعت ده ِ !
ساعتم هنوز با وقت ایران تیک تاک میکنه.
اینم اولین روز دانشگاه.
حالم اصلا خوب نیست... دلم شور میزنه... زیاد.
دوواقع می ترسم.... می ترسم شاید چون انتخابم یهویی شد!
یک دفعه ای از رشته ای که بدم میومد خوشم
اومده.
رشته ای نه چندان ساده
ولی میگن طبیعیه...
هر کسی از شکست می ترسه.
خوب منم هیچ فرقی با بقیه ندارم.
خدا خودش بزرگه ;)
تبلیغات